مهمونی مادربزرگ و پیک نیک
یه روز تعطیل با عموهای پارسا مهمون مادربزرگ بودیم که ناهارو رفتیم بیرون .جایی که رفتیم یه استخر آب داشت با سایبونی از درخت انگور و یه زمین برا بازی بچه ها و دور تا دور هم با درختای دیگه پوشیده شده بود.پارسا جونم اون روزو بیشتر آروم بود و ترجیح میداد بازی بچه های عموها رو ببینه تا اینکه خودش به شیطنت بپردازه.
عمو فرهاد پارسایی رو گرفته رو سر استخرو پارسا جونم پاهاشو گرفته بالا تا نیفته!!

اینجا هم عسلم از تو ظرفای مادربزرگ یه قابلمه پیدا کرده تا بازی کنه و بعد هم آوینا سر میرسه و مشغول میشن.


تاب تاب عباسی با بابا بهروز

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مهمونی مادربزرگ و پیک نیک
